بهترین من ...

تو بهتر از آنی که برایت قصه بگویم ...

یا شعر بسرایم

تا حالا کجا بودی ؟!

که من هزار بار نمیرم ...

درد دارد این همه مردن

تو بهتر از آنی که دیگر بمیرم ...


" چیستا یثربی "


*** موقعی که از تهران خارج میشدیم خیلی احساس دلتنگی بهم دست داد...آقای""" که اون موقع خوابیده بودن...چون صبح خیلی زود حرکت کردیم...الان هم که بچه ها رفتن کنار ساحل ولی من وقتی دریا رومیبینم یاد آقای""" میفتم...

امروز مسجد اینجا برنامه ی روز عرفه رو برگزار کردن...چه قدر برای همه دعا کردم...روی سقف مسجد هم اسما الهی نوشته شده بود و از قضا اسم آقای""" هم نوشته شده بود...خلاصه هر وقت سرمو برای دعا کردن بالا میگرفتم اسم آقای""" میومد جلوی چشمهام...خدایا شکرت برای همه خوبیهایی که درحقم روا داشتی...


منبع این نوشته : منبع
آقای

بهترین من ...

تو بهتر از آنی که برایت قصه بگویم ...

یا شعر بسرایم

تا حالا کجا بودی ؟!

که من هزار بار نمیرم ...

درد دارد این همه مردن

تو بهتر از آنی که دیگر بمیرم ...


" چیستا یثربی "


*** موقعی که از تهران خارج میشدیم خیلی احساس دلتنگی بهم دست داد...آقای""" که اون موقع خوابیده بودن...چون صبح خیلی زود حرکت کردیم...الان هم که بچه ها رفتن کنار ساحل ولی من وقتی دریا رومیبینم یاد آقای""" میفتم...

امروز مسجد اینجا برنامه ی روز عرفه رو برگزار کردن...چه قدر برای همه دعا کردم...روی سقف مسجد هم اسما الهی نوشته شده بود و از قضا اسم آقای""" هم نوشته شده بود...خلاصه هر وقت سرمو برای دعا کردن بالا میگرفتم اسم آقای""" میومد جلوی چشمهام...خدایا شکرت برای همه خوبیهایی که درحقم روا داشتی...


منبع این نوشته : منبع
آقای

تو و من را با هم ...

نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم

که اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم،

 
زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسر

خنده ای از ته دل بی غم فردا با هم


بشود حادثه ها وفق مراد من و تو

یا نباشیم و یا تا ته دنیا باهم

 
اگر این بار خدا خواست که خوشبختی را

بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم

 
اگر این بار زمان روی زمین بند شود

نشناسیم از این شوق سرازپا با هم

 
دست تو شانه ی خوبیست که موهایم را

لحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم،

 
شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیم

از من و رودکی و حافظ و نیما باهم

 
"در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیداشدو..."این است که حالا باهم...

 
من برایت غزلی تازه بگویم آن وقت

جمله ای از تو:"چه خوب است که لیلا باهم

 
دل به دریا بزنیم آخر این قصه ولی

صدوده سال بمانیم در این جا با هم"

 

شاید این بار به سروقت خدا رفتم تا

تا بخواهم بنویسد تو و من را باهم ...


" لیلا عبدی "



 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
منبع این نوشته : منبع

تو و من را با هم ...

نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم

که اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم،

 
زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسر

خنده ای از ته دل بی غم فردا با هم


بشود حادثه ها وفق مراد من و تو

یا نباشیم و یا تا ته دنیا باهم

 
اگر این بار خدا خواست که خوشبختی را

بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم

 
اگر این بار زمان روی زمین بند شود

نشناسیم از این شوق سرازپا با هم

 
دست تو شانه ی خوبیست که موهایم را

لحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم،

 
شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیم

از من و رودکی و حافظ و نیما باهم

 
"در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیداشدو..."این است که حالا باهم...

 
من برایت غزلی تازه بگویم آن وقت

جمله ای از تو:"چه خوب است که لیلا باهم

 
دل به دریا بزنیم آخر این قصه ولی

صدوده سال بمانیم در این جا با هم"

 

شاید این بار به سروقت خدا رفتم تا

تا بخواهم بنویسد تو و من را باهم ...


" لیلا عبدی "



 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
منبع این نوشته : منبع